آرشیو ماهانه: آبان ۱۳۹۶

مصاحبه با همسر شهید محمد نفیسی

وقتی میخواست برود به جبهه به مدت ۴۵ روز برای ما قند میشکست و نفت وهم میگرفت و از هرچه بگویید آماده میکرد که تا ۴۵ روز دیگر که بیاید  ما  چیزی کم نداشته باشیم . اصلا نمیگذاشت تا موقعی که بود ما کاری انجام دهیم . از زمانی که به جبهه میرفت همیشه بعد از نماز دست به دعا ...

ادامه مطلب »

مصاحبه با برادر شهید محمدحسین بقایی

مختصرا خصوصیات رفتاری دوران کودکی شهید را بفرمایید: شهید محمدحسین بقایی درکودکی بچه خوبی بود.تا ۷سالگی به دنبال پدر و مادر بود. او را به مدرسه فرستادند ،تا درس بخواند.مدتی بعد رفت به شهر برای کفاشی،شاگرد کفاش بود. بعد از مدتی به سربازی رفت .سپس به تهران رفت و بعد به گارد شاهنشاهی رفت ودر آنجا انقلاب شد.پیرو فرموده امام ...

ادامه مطلب »

خاطرات شهید ابوالقاسم پوررضا(۲)

خاطرات شهید ابوالقاسم پوررضا خواب پدر؛ پدر در عالم خواب، در اردوی زیارتی مشهد در خواب دیده که شهید از قبر خود بیرون آمد و گفت:این بار چادر بزرگی زده ایم. روی چادر ها به ما بود و پشت چادر به حرم امام رضا(ع) بود. گفت هر کس بیاید جا می شود. این بار همه جا می شوند در داخل ...

ادامه مطلب »

خاطرات شهید ابوالقاسم پوررضا(۳)

انجام نماز و روزه؛ شهید با وجود سن کمش به نماز و روزه خیلی اهمیت می داد. هنوز ۲ یا ۳ سال مانده بود که به سن تکلیف برسد که روزه می گرفت. خیلی اصرار می کردم که روزه نگیرد، چون توانایی نداشت. اما او گوش نمی کرد. همیشه همراه پدرش به مسجد می رفت و از کوچکی نماز و ...

ادامه مطلب »

خاطرات شهید ابوالقاسم پوررضا(۴)

تهیه قاب عکس؛ سال آخر دبستان (پنجم) بود که برای تکمیل پرونده عکس لازم داشت. برای گرفتن عکس به عکاسی رفته بود. وقتی که آمد. بجای عکس ۴*۳ یک قاب عکس بزرگ که الان هم هست، آورد. من با او دعوا کردم ولی با حالت معصومانه ای گفت: مادر نگران نباش. این عکس حتما روزی به درد تو خواهد خورد. ...

ادامه مطلب »

خاطرات شهید ابوالقاسم پوررضا(۵)

خواب شهادت؛ بعد از اینکه دوره آموزشی را تمام کرد. شبی که وارد خانه شد و خوابید در عالم خواب دیده بود که “شهید پور ازاد” با یک موتورسیکلت آمد و او را سوار کرد و با خود برد. صبح خوابش را تعریف کرد .من برایم قطعی شد که او شهید می شود و بر نمی گردد. همان روز صبح ...

ادامه مطلب »

مصاحبه با یکی از همرزمان شهید ابوالقاسم فضلی

از چه زمانی با شهید ابوالقاسم فضلی همراه بودید؟ از همان ابتدای کودکی آیا شاهد تغییر و تحولات در رفتار و شخصیت او هم بودید؟ البته بله زمانی که ما دوران تحصیلی دبستان و راهنمایی را تمام کردیم، با هم بودیم بعد هم که جنگ شروع شد از ۱۳ سالگی با همدیگر به جبهه رفتیم چهار بار با هم به ...

ادامه مطلب »

خاطره ای از شهید ابوالقاسم فضلی(۲)

رفتن به کربلا؛ ابوالقاسم فضلی به مدت دو سال در جبهه حضور داشت. بسیار خوش اخلاق و شوخ بود و نمازهایش را اول وقت می خواند و ما را هم با خود به نماز جماعت می برد. کسی که از او چیزی می خواست زود آن را انجام می داد. دفعه ی آخری که از جبهه آمده بود(سال ۱۳۶۳)، دوربین ...

ادامه مطلب »

مختصری بر زندگی نامه شهید حسن حیدری

نام پدر: غلامعلی محل تولد: گناباد – رهن تاریخ تولد: ۱۳۴۴/۱/۵ محل و تاریخ شهادت: فکه، ۱۳۶۱/۱۱/۲۰ در پنجم فروردین ماه سال ۴۴ ، در هوایی بهاری در خانواده‌ای مستضعف در روستای رهن از توابع گناباد کودکی پا به عرصه وجود گذاشت . پدرش غلامعلی و مادرش معصومه نام نیکوی حسن را بر وی نهادند. دوران ابتدایی را در زادگاهش ...

ادامه مطلب »

مختصری بر زندگی نامه شهید پرویز دلاوری

نام‌ پدر:شهسوار   محل‌ و تاريخ‌ تولد:قائن-چاه نمک ۱۳۴۶/۱/۲ محل‌ و تاريخ‌ شهادت‌:کردستان ۱۳۶۲/۱۰/۱۰ شهيد پرويز (رضا) دلاوری فرزند آقای شهسوار و خانم صاحب جان در تاريخ ۲/۱/۱۳۴۶  در روستای چاه نمک از توابع شهرستان گناباد در خانواده ای کشاورز و متدين ديده به جهان گشود.(۱) قبل از انقلاب به دليل کمی سن فعاليت چندانی نداشت؛ شبها همراه با ديگر ...

ادامه مطلب »
bigtheme