دلنوشته پرچم میهنم به قلم فاطمه خالق پناه

دلنوشته پرچم میهنم

سلام ای غروب غریبانه دل،سلام ای طلوع سحرگاه رفتن، سلام ای نبض حماسه تاریخ، سلام ای بهارترین پاییز دنیا، سلام با یک دنیا شرمندگی… . خوشا به حال پیر خمینی که یارانی چون شما داشت و گرنه رهبر ما در این دیار قریب تنها مانده است . خوشا به حال شما که برای پرچم، از خون خود گذشتید و گرنه بعضی جوانان ما که پرچم  را هم به آتش می کشند … .خوشا به حال من که تو اینجا نیستی تا شرم درون چشم هایم را ببینی … .

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من …. .

به دل می سپارم تا یادت را هیچ گاه فراموش نکند … .

نگاه های مانده به در مادرت را به دامن دردهایم می سپارم … .

دلتنگی های دخترکت را به مینای مهتاب  می رسم … .

اما قاب عکس خالیت را به چه کسی بسپارم … . به راستی که هر چیزی را به جز جای خالی  می توان پر کرد.

به راستی که دخترکت چگونه با خاطراتت زندگی میکند؟؟

ای کاش نمی رفتی … .

اما …

اما …

اما اگر نمی رفتی ، شاید الان من هم مثل بچه های فلسطین به جای مداد ، سنگ در دست می داشتم… .

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من …. .

تو تنها نمی مانی چرا که اینجا مثل من زیاد است کسانی که پشت امام را خالی نمی کنند . کسانی که تو الگوی آن ها هستی… .

به قلم فاطمه خالق پناه

دبیرستان فرزانگان گناباد

1 دیدگاه

  1. خیلی عالی بود.لایک داره

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme