خاطرات شهید محمدرضا رمضانی(۲)

مروری برخاطرات دانش آموزشهید محمدرضا رمضانی                

راوی: محمد علی رمضانی پدربزرگوار شهید

در دوره نوجوانی رابطه پسرم محمدرضا با معلمین و اولیای مدرسه خیلی عالی بود.

و نیز با کودکان دیگر و دوستان و همبازیهایش بسیار مهربان و خوش اخلاق برخورد می کرد.

معمولا دراوقات فراغتش کتاب های درسی و داستانی را مطالعه می کرد.

آیا رفتارش با دیگر فرزندانتان تفاوت داشت؟بسیار مهربان و خوش اخلاق بود.

دردوره نوجوانی درس میخواند و آب شیرین از حوض انبار برایمان می آورد.درسش خوب و عالی بود. و معلمان از او رضایت کامل داشتند.

در آن دوران بیشتر اوقات فراغتش را با شرکت در درس قرآن و مسجد و شرکت در نماز می گذراند.

رابطه اش با شما و خواهر و برادرش چگونه بود؟خیلی مهربان و خوب بود. هرکاری به او میگفتم انجام می داد.

عکس العمل شهید نسبت به رفتار غیر منطقی وعقایدانحرافی  چگونه بود؟ از آنهایی که منحرف بودند بدش می آمد و اگر از افراد منحرف کسی علیه اسلام حرفی میزد، ناراحت میشد.

باچه کسانی دوست صمیمی بود؟محمدرضا نبی زاده(شهید)وهادی فرخی که نقاش هست.

در خصوص معرفت،ارادت محبت شهید نسبت به اهل بیت(ع)وتوسل وی نسبت به ائمه اطهار(ع) باید بگویم خیلی خوب بود و اعتقاد قوی به سیره زندگی آنان داشت.همچنین تو جه و دقت شهید نسبت به فرضیه های دینی و عبادت بسیار زیاد بود .

علاقه شهیدبه قرآن زیاد بود .قرآن زیاد میخواند،در زمان رفتن وبعد از برگشتن ازجبهه هم بیشتر از قبل قرآن میخواند. صفات و ویژگی های اخلاقی شهید را توضیح دهید؟اول وقت نماز میخواند و با تواضع بود. راستگو بود و از دروغ بدش می آمد و خیلی ناراحت میشد.

در مورد فعالیت های سیاسی –مذهبی و مبارزاتی شهید باید بگویم خیلی امام را دوست داشت و در برنامه های مذهبی شرکت میکرد. در بسیج فعالیت میکرد و نگهبانی می داد.

خیلی دوست داشت جبهه برود حتی آخرین بار به مادرش گفت :لطفا رضایت نامه ام را انگشت بزنید. مادر گفت: برو پدر امضا کند.  گفت:شما انگشت بزنید تا من بروم من قابلیت شهادت ندارم و اگر شهید شوم قول میدهم شما را کربلا ببرم.

چه شد که به فکر رفتن به جبهه افتاد؟ می گفت چون جبهه واجب است و باید از میهن و اسلام دفاع کرد.به همین خاطر درسن پایین یعنی ۱۵سالگی به جبهه اعزام شد.

حضور در جبهه و شرکت در عملیات ها باعث تغییرات زیادی در او شد به گونه ای که روحیه ی ایثار و فداکاری او زیاد شده بود.

دست از اسلام و انقلاب برندارید.خواهران مانند حضرت زینب(س) و برادران مانند علی اکبر (ع)یاری کنند.

ناراحت میشد که دوستانش شهید میشدند و از طرفی علاقه زیادی به شهادت داشت  و میگفت انشالله اگر قابلیت داشته باشم شهادت کمال افتخارم است.در ماه  مبارک رمضان با زبان روزه به شهادت رسید.

شهادت ایشان بر شما چه اثری گذاشت؟چون فرزندم بود بسیار ناراحت شدم . ولی چون در راه خدمت به اسلام و میهن بود شهادتش برایم کمال افتخار بود و انشالله خدا قبول کند.

آیا خاطره دیگری از آن دوران دارید؟یکی از دوستانش به او گفته بود چرا روزه میگیری هوا گرم است!!

اوگفته بود:به  تو چه ربطی دارد به من کاری نداشته باش تو نمی خواهی نگیر و اگر خواسته باشی بامن این چنین صحبت هایی کنی من دیگر دوست تو نخواهم بود.

شادی روح شهدا صلوات.

منبع : اسناد بنیاد شهید شهرستان گناباد

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme